تبلیغات
بررسی اعتقادات وهابیت و سلفیت و مفتی زاده - پاسخ به مطالب آقا عبد الله قسمت بیستم

بررسی اعتقادات وهابیت و سلفیت و مفتی زاده

در ادامه آقا عبد الله نوشته اند : 
(( درمورد اینکه بنده گفتم کسی که از غیر خدا در غیب میخواهدصفت سمیع وبصیروعالم الغیب به او داده:بنده در درون آن شخص نیستم وبر طبق ظاهر وعمل او این حکم رودادم واگه تا اعتقاد نداشته با شد که مرده میشنودوتوانای کمک کردن به اورو داره چرا با او صحبت میکندواگه ازش در خواست کمک میکند ویا اینکه در هر جای اورا صدا میزند یعنی به هرنحوی که هست این صفت هارو بهش داده واین دو صورت دارد:
1:یا اینکه اعتقاد دارد که آن کس مستقیما میشنود(که در رد این اصلا دلیل لازم نیست آنقدر واضح وروشن است)واین که شما میگید رسول خدا طبق قرآن وحدیث زنده است ادعای بیش نیست واینکه اینطور است حتما اصحاب رسول خدا رو زنده به گور کردن .واقعا این ادعاها دور از عقل سلیم
2:ویا اعتقاد دارد که ملائکه آن را به او میرسانند (که از غیب صحبت کرده وبدون علم وبر هوس خود نظر داده وفقط در احادیث آمده که صلوات را به رسول خدا میرسانند ودر روز جمعه مستقیماصلوات رو میشنود وچگونگی آن برای ما شرح داده نشده.

این که شما میگویید این طور نیست که من میگویم وخودتون توضیح میدهید این کار شمااز غیب سخن گفتن است اگه این طور نیست شما از کجا خبر دارید کسی که از رسول خدا طلب شفاعت میکند یا از او مدد میخواد این منظور رو داره
چیزی که در قرآن ثابت این است که رسول خدا غیب نمیداند وکسی که مرده واین دنیا برای او غیب وپنهان است  ))

پاسخ :

دوست عزیز شما با دیدن هر حادثه ای آن را چند جور می توانید تفسیر و یا با آن بر خورد کنید

اولین نوع برخورد این است که حادثه را به نحوی مثبت برای خود و دیگران تفسیر کنید یعنی خوش بین باشید.

دومین نوع نگرش این است موضوع را کاملا تعقیب کنید و واقعیت مطلب را دریابید و واقع بینی را به مخاطبین خود ارائه دهید .

سومین نحوه برخورد با موضوع این است که حادثه را منفی و تفسیر به بدی بکنید یعنی بدبین باشید .

شما در بر خورد با ملتمسین دعا ی از رسول خدا تمام راها و ادله ای که می تواند به نفع آن فرد معتقد به شهادتین در نظر گرفته شود و خود فرد نیز مدعی است که دلایل او همان است را رها کرده و همه ی روزنه ها را بروی فکر خود و دیگران می بندید و حتی انکار می کنید و پس از انکار آن احتمالات و راهها و ادله ی مثبت به دیگران هم می قبولانید که اصلا آن ادله و احتمالات مثبت هیچ گاه وجود نداشته و ندارد و نظر منفی و بدبینی تان را به عنوان تنها گزینه ممکن به مردم نیز تلقین می کنید .

البته در حالت کلی قبول دارم در مکان های مختلف و حادثه های متفاوت و نیز برای افراد مختلف نوع برخوردها باید متفاوت باشد اما این امر نباید در خصوص مکنونات ذهنی مسلمین و حتی غیر مسلمین به معنی مجاز بودن بدبینی و منفی دیدن تفسیرو تلقی گردد

دقت داشته باشید که در مواردی که در احوال افراد ویا گروهها و یا موضوعات تجسس ارجحیت دارد مشخص و محدود است هم از نظر انتخاب فرد محقق و هم از نظر فردی که در مورد او تحقیق انجام می گیرد یعنی محقق برای این تجسس باید مجوز شرعی و مسئولیت مرتبط با امر داشته باشد و فرد ی که در موردش تحقیق می شود در دادگاهی صالحه یا محلی مجوز دار به این امر محکوم گردد . یعنی دادگاهی صالحه تشخیص دهد که فرد محقق مجاز است در احوالات شخصی فرد مظنون تجسس کند .

مثلا شما فرض کنید از طرف ارتش اسلام مأمور جاسوسی و کسب خبر از مکانی یا فردی هستید در این صورت شما باید مو به مو همه چیز را زیر نظر بگیرید و بر اساس وظیفه درست عمل کنید شما باید هر گونه تحرک دشمن را با دیده ی شک بنگرید و بدترین حالت را برای آن روش در ذهن خود منظور نمائید و برای وقوع آن بدترین حالت چاره را بیندیشید یا شما مأموری هستید که موظفید از اموال و یا جان مسلمین و نیز افراد غیر مسلمانی که در جامعه ی اسلامی میزیند محافظت کنید شما برابر قانون مجازید در احوال افرادی مشخص و محدود بنا به دستور مقام مجاز تجسس کنید یا اینکه فردی یا افردی قصد بر هم زدن نظم اجتماعی را دارند باز شما ی نوعی بگونه ای در این خصوص مسئولیت دارید مجاز به تجسس در حد لازم هستید . در این موارد لازم است فرد محقق و جاسوس نهایت دقت را به خرج دهد بگونه ای که با بدبینی فاصله ی چندانی نداشته باشد البته نباید دچار بدبینی شود چون بدبینی ممکن است او را به خطا بیفکند. یعنی به مرز بدبینی برسد اما به بدبینی دچار نشود.

یا فرض کنید شما مهندس طراح سازه ای هستید شما باید برای بحرانی ترین حالت طراحی را انجام دهید مثلا شما باید راه پله ها را برای زمان زلزله و هجوم دهها نفر به سمت آن و بار زنده ی آن حالت طراحی نمائید 

اما یه وقت شما در خیابانی به عنوان عابر پیاده  طی مسیر می کنید مرد وزنی را می بینید که بسیار مؤدب و با وقار در کنار هم در حال حرکت هستند ایا شما حق دارید فورا حکم بد صادر کنید و به آنها تهمت بزنید و شروع به تجسس در احوال مسلمین بکنید ؟ 

در مورد بحث مد نظر خودمان شما کنار قبر رسول خدا می بینید عده ای در حال زیارت قبر او و طلب دعای از او هستند یا در شهری دور می بینید عده ای در حال طلب دعای خیر از رسول خدا هستند شما می توانید چند جور فکر کنید 

می توایند فکر کنید آنها دروغ می گویند مشغول زیارت نیستند بلکه مشغول عبادت رسول خدا هستند هر چه هم آنان قسم بخورند که بابا ما مشغول زیارتیم نه پرستیدن رسول خدا ، و ما رسول خدا را عبد خدا می دانیم شما چماقی بلند دستت بگیرید و بگوئید حاجی شرک شرک

مسلم است اینکار شما غلط است و شما در این مورد حق ندارید حرف مسلمان را باور نکرده و به او تهمت بزنید نباید او را متهم به آنچیزی کنید که خود فکر می کنید آن فرض شما تنها احتمالی بعید است و لاغیر که در مورد بسیاری افعال دیگر نیز می توان از آن احتمالات بعید داد

او منکر پرستش غیر خدا است و قضاوت شما را تهمت می پندارد باز شما بگوئید من می دانم که او دروغ می گوید او رسول خدا را در دل خود خدا می پندارید و یا اعمال او تنها این حکم را صادر می کند بدیهی است که در این صورت شما صفت خدائی برای خودت قائل شده اید چون از مکنونات قلبی دیگران اظهار اطلاع کرده اید و آن چیزی که او به عنوان دلیل ارتکاب اظهار می کند را نمی پذیرید بلکه آن چیزی که خود فکر می کنید که در اعمال او آشکار است را اصل قرار می دهید .

یا مسلمانی دیگر که معتقد است او هر چند در آمریکا است و هر چند رسول خدا فوت کرده است اما اگر از آنجا به رسول خدا سلام بکند و یا از او طلب دعای خیر بکند فرشته هائی از جانب خدا مأمورند که این مسائل را به اطلاع حضرت محمد (ص) برسانند آن وقت شما بگوئید نه من می دانم تو دروغ می گوئید تو برای رسول خدا صفت سمیع مطلق و عالم الغیب بلاشرط قائلید این حرفا همه اش بهانه است.

و یا بدون توجه به واقعیات صدر اسلام بگوئید شما چطور می دانید که این ملائک وجود دارند ؟مگر شما از غیب خبر دارید ؟

خوب پاسخ مشخص است و مشخص است که بدبینی مفرط شما جلو دیدن حقایق را می گیرد حتی اگر حدیثی هم در این رابطه نداشته باشیم مگر نه اینکه در زمان رسول خدا همه ی مردم در بلاد مختلف در تشهد می گفتند السلام علیک ایها النبی ؟ آیا در آن زمان پیامبر خدا همزمان در تمام بلاد و روستاها و شهرهای اسلامی بود ؟ مسلم است که فقط خدا در همه ی مکانها حضور دارد و رسول خدا نمی توانسته در همه جا حضور داشته باشد پس چرا مردم در یک آن واحد (حتی درجاهای که افق یکی بوده ) آن جور سلام مخاطب می کردند؟ و چرا رسول خدا در مقابل این امر سکوت کرد ؟

چون رسول خدا فرمود خداوند فرشته هائی را مأمور کرده تا سلام شما را به من برسانند و همین طرز عمل مسلمین و سکوت رسول خدا خود نشان می دهد این سلام ها به طریقی غیر مادی به دست رسول خدا می رسد و الا از طرق ابزارهای این دنیائی آن زمان ممکن نبود  .

این رساندن السلام علیک الان هم ادامه دارد و بر طبق احادیثی این ملائک اکنون نیز فعالند . حال شما اگر بگوئید این احادیث ضعیفند ( هر چند برخی احادیث در این خصوص ضعیف هم نیستند مثلا حدیثی که در الموطاء در مورد السلام علیک بعد از وفات رسول خدا هست صحیح است و مشکلی ندارد )  در واقع اعمال مسلمین صدر اسلام و سکوت رسول خدا را زیر سؤال برده اید . آن مسلمین بنا به آن احادیثی که وجود دارد عمل می کنند حداقل آنان یک حدیث دارند اگر چه فرضا ضعیف باشد اما شما هیچ حدیث یا آیه ای که صریح مدعای شما را گفته باشد ندارید هیچ حدیثی یا آیه ای در اختیار ندارید که وجود این ملائک را نفی کند آن وقت شما بی حدیثی خودت را اصل می گیرید و خود را موحد و دیندار می دانید اما مردمی که دارای دلیلند را مشرک می نامید ؟

دوست من شما و هیچ کس دیگر حق ندارد چنین تهمتی به هیچ کس بزند اعمال شما و شرطه هایتان در حج و همه جا خنده دار و عجیب است .

فردی به بنده می گفت گویا شرطه ای در حج به او گفته بود بوسه بر قبر رسول خدا شرک است او نیز از آن شرطه پرسیده بود من قبل از اینکه به حج بیایم زنم را ماچ کردم ایا مشرک شدم ؟

برادر عزیز 

حرف های شما هیچ کس را حتی خودتان را هم قانع نمی کند چون منطقی نیست در حالیکه اسلام جز حرف قابل اثبات هیچ نگفته است 

بنا براین شما به عنوان یک مسلمان موظفید بر حسب ظاهر آن شخص این احتمال را بدهید که او راست می گوید و چون می گوید به الوهیت پیامبر اعتقاد ندارد و او را خدا نمی داند پس نمی داند و به زیارت او آمده است نه پرستش او .

شما فکر می کنید  افرادی که این جوری نگاه بدبینانه به جامعه دارند و به همه می گویند دروغ می گوید و در مورد همه شک دارند  از نظر روحی روانی در چه جامعه ای بزرگ شده اند چرا روح وروان آنان همه چیز را کج می بیند و به هیچ کس باور ندارد ؟

پس می بینید که راه دیگری هم برای قضاوت در مورد آن شخص ملتمس دعا وجود دارد یعنی قرار نیست به قول شما که نوشته اید: (( درمورد اینکه بنده گفتم کسی که از غیر خدا در غیب میخواهدصفت سمیع وبصیروعالم الغیب به او داده:بنده در درون آن شخص نیستم وبر طبق ظاهر وعمل او این حکم رودادم واگه تا اعتقاد نداشته با شد که مرده میشنودوتوانای کمک کردن به اورو داره چرا با او صحبت میکندواگه ازش در خواست کمک میکند ویا اینکه در هر جای اورا صدا میزند یعنی به هرنحوی که هست این صفت هارو بهش داده  ((  خیر آن شخص رسول خدا را عالم به غیب نمی داند بلکه او معتقد است خدائی که عالم به غیوب است این دعا را به گوش پیامبر خدا می رساند و یا به پیامبر مجوز می دهد که از بخشی از غیب مطلع شود این اعتقاد او ریشه در ایات و احادیث دارد پس قضاوت شما منفی بافی است و سیاه دیدن همه چیز است .

همانگونه که شرح آمد ظاهر آن شخص هم این را نمی رساند . 

در جمله ی بعدی شما مطلب جالبتری گفته اید : )) یا اینکه اعتقاد دارد که آن کس مستقیما میشنود(که در رد این اصلا دلیل لازم نیست آنقدر واضح وروشن است این که شما میگید رسول خدا طبق قرآن وحدیث زنده است ادعای بیش نیست واینکه اینطور است حتما اصحاب رسول خدا رو زنده به گور کردن .واقعا این ادعاها دور از عقل سلیم))

دوست عزیز من 

زندگی از نظر کمونیست ها و ملحدین شامل همین دنیا است و دیگر هیچ .

کسی هم که می میرد از تمام جوانب حیات محروم می شود سپس در قبر گذاشته می شود یا سوزانده می شود یا ..

اما از نظر اسلام پس از مرگ زندگی به نوعی دیگر ادامه می باد که به آن حیات برزخی می گویند صحابه ای که در قبر گذاشته می شوند دارای حیات برزخی هستند اما با وجود حیات برزخی مطابق دستور شریعت در قبر گذاشته می شوند همان شرعی که سربریدن موجودات فراوانی را برای شما حلال کرده همان شرع دستور داده که فرد فاقد حیات دنیوی و دارای حیات برزخی در قبر گذاشته شود .

دوست من این سخنان از عقل سلیم دور نیست بلکه از عقل کمونیست زده دور است 

البته عقل کمونیست زده که معتقد به حیات برزخی نیست و آن را افسانه می پندارد هیچ دلیلی ندارد که برای ادعایش  ارائه کند چون او در مورد روح و حیات برزخی هیچ ادراکی ندارد و وسیله ای برای تست آن زندگی ندارد حرف او در مورد اینکه می گوید آن حیات وجود ندارد سخن غیر علمی است در واقع او تنها می تواند بگوید من قادر به اثبات یا رد سخنانی که در این مورد گفته می شود نیستم او تنها می تواند بگوید از نظر من تمامی علائم حیات دنیوی از کار افتاده است اما نمی تواند بگوید حیات فقط همین است .

این همه آیه و حدیث آوردم شما باز ساز خود را به دلخواه خودت نه قرآن و حدیث کوک می کنید

(در قرآن حضرت صالح با مردگان صحبت کرد در قرآن فرعونیان هر روز صبح و شام بر جهنم نمایانده می شوند تا روز قیامت در قرآن شهدا زنده اند در حدیث نقل در مسلم پیامبر با کشتگان کفار در بدر سخن گفت و فرمود که آنان می شنوند در حدیث نقل در بخاری و دیگر کتب پیامبر خدا فرمود که مردگان صدای کفش تشییع کنندگانش را می شنود و... )

 خیلی خوب فعلا فرض غلط می کنیم که حرف ناصحیح شما نستجیر بلله درست باشد و پیامبر خدا نمی شنود یعنی ما نمی توانیم به پیامبر خدا بشنوانیم .

آیا خدا نیز قادر نیست به پیامبر خدای فوت کرده بشنواند ؟ نکند این هم با عقل شما جور در نمی آید اگر آن مسلمان اینگونه نیز بیندیشد باز مشرک نیست چون معتقد است خدا اگر بخواهد می تواند مطلب را به گوش رسول خدا برساند .

می بینید که در این حالت هم فکر شما فقط تهمت زدن و بدبینی مفرط است .

اما همانگونه که می دانید عمر بن خطاب دستور داده است که در تشهد به رسول خدا با صیغه ی مخاطب سلام داده شود اگر مسلمانی معتقد باشد خلیفه ی دوم چون عرب بوده است فرق غایب و مخاطب را می دانسته و حتما برای این دستور دلیلی داشته و او با هر دلیل که پیامبر را بعد از مرگ مخاطب دانسته است ما نیز به همان دلیل او را حاضر و مخاطب می دانیم و با او صحبت می کنیم باز سخن شما و قضاوت شما عادلانه نیست و ممکن است نشان از خشم و کینه ی شما از مسلمین داشته باشد .  در مستدرک  حدیثی داریم بدین مضمون که(( أكثروا علی الصلاة فی یوم الجمعة ، فإنه لیس أحد یصلی علی یوم الجمعة إلا عرضت علی صلاته ((

که شما نیز به آن حدیث اشاره کرده اید  و گفته اید که آن فقط مخصوص روز جمعه است

دوست من کلمه اکثروا در زبان عرب و در اینجمله با توجه به کلمات دیگر به معنی ( بیشتر بفرستید) است اکثروا وقتی در مورد مطلبی می آید نشان می دهد منظور بیشتر و ضافه تر کردن آن است نه گفتن تنها . اگر بدون توجه به صیغه ای که دو کلمه در آن قرار دارند مثالی موضوع را قریب به ذهن تر می کند وقتی از اکبر استفاده می کنیم که کبیر هم در آن مورد وجود داشته باشد .

 کلمه اکثروا نشان می دهد در روزهای دیگر هم باید صلوات بفرستیم اما در روز جمعه باید بر حجم آن بیفزائیم . اینکه گفته اید معلوم نیست چگونه این صلوات رسانده می شود فرض می کنیم حرف نادقیق شما صحیح باشد در هر صورت رسانده می شود .پس مسلمین مجوز دارند .

اینکه گفته اید پیامبر خدا غیب نمی داند باز فرض می کنیم حرف ناقص شما فرضا العیاذ بلله صحیح باشد ( پیامبر در حد اجازه داده شده از بخشی از غیب مطلع بوده است و هست ) باز در بحث ما مهم این است که پیامبر از این موارد مطلع می گردد.

اما ابن ماجه حدیثی داریم بدین مضمون : قال رسول الله صلى الله علیه وسلم أكثروا الصلاة علی یوم الجمعة فإنه مشهود تشهده الملائكة وإن أحدا لن یصلی علی إلا عرضت علی صلاته حتى یفرغ منها قال قلت وبعد الموت قال وبعد الموت إن الله حرم على الأرض أن تأكل أجساد الأنبیاء فنبی الله حی یرزق)) 

هر چند قبلا آدرس را داده ام  و برای دیدن و بررسی این احادیث می توانید به همان آدرس هائی که داده ام رجوع کنید اما مجددا آدرس این حدیث را هم می گذارم 

http://www.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?bk_no=5&ID=503&idfrom=1616&idto=1627&bookid=5&startno=11 

اما شاید نیاز به بررسی صحت حدیث هم نباشد چرا که می خواهم بگویم اینکه شما می گوئید که سخن گفتن ما در مورد مطالبی نشانگر این است که گویا ما از غیب خبر داریم در پاسخ عرض می کنیم خیر ما این اطلاعات را از احادیث و آیات داریم ما از ایات و احادیث می فهمیم که پیامبران زنده اند ویا دعای ما به دست آنان می رسد و یا ما می توانیم طلب دعای خیر بکنیم این سخنان ما نه از روی علم غیب بلکه با توجه به ایات و احادیث است 

حتی اگر فرضا برخی از این احادیث ضعیف هم باشند وجود دارند و با توجه به ایات و احادیثی دیگر که مؤید زندگی بعد از مرگ است هیچ ایرادی در اعتقاد به این احادیث نیست 

 ادامه دارد

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :