تبلیغات
بررسی اعتقادات وهابیت و سلفیت و مفتی زاده - پاسخ به مطالب آقا عبد الله قسمت شانزدهم

بررسی اعتقادات وهابیت و سلفیت و مفتی زاده

آقا عبدلله می نویسند 

((در تفسیر آیه/213 سوره مبارکه شعراء می فرمایند:

فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ ﴿٢١٣﴾ وَأَنذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ ﴿٢١٤﴾

ترجمه: پس با خدا معبودی دیگر را مپرست, که از عذاب شدگان خواهی شد, وخویشان نزدیکت را از (عاقبت زشت) هشدار ده.

بعد از این دلایل باید عرض کنم که این طور معلوم است که شما تمامی دلایل رو در یافت کرده اید ومشکل این جاست که چطور به آن نگاه کرد))

  

 

اتمام مطالب آقا عبدالله 

پاسخ

دوست عزیز 

این آیه که از سوره شعراء ذکر فرموده اید چه ربطی دارد به دعا و توسل و زیارت و شفاعت؟

این آیه در مورد پرستش بتان است نه توسل و زیارت و شفاعت .

چرا شما ایه ی نامربوط به ادعای تان را را دلیلی  برای خود می دانید 

می فرمائید چون عده ای مشرک همراه خدا بت هم می پرستیدند پس ما حق نداریم از پیامبر طلب دعای خیر کنیم ونباید به زیارتش برویم . شما می گوئید چون بت پرستان بت می پرستیدند و به بت های خود متوسل هم می شدند پس پیامبر باید جریمه ی آنان را بپردازد و از مقام شفاعت و توانایی دعای خیر عزل شود شما کی را به جای کی مجازات می کنید ؟ فردی گفت : (خشن و خشین دختران معاویه اند ) دومی گفت : (آفرین سه غلط داشتید شدی هفده غلط ها هم به ترتیب اول حسن و حسینند  نه خشن و خشین دوم پسر بودند نه دختر سوم پسر علی بودند نه معاویه   (

دوست من 

باید به شما هم عرض کنم اگر به سوره ی کافرون رجوع کنید خواهید فهمید که مشرکان بت را می پرستیدند ( ولا أنا عابد ما عبدتم ) اگر هم به بتان متوسل می شدند از جنبه ی الوهیت آنان بود نه نبوت یعنی این جور نبود که مشرکین معتقد باشند خدا مثلا بعل را به عنوان پیامبر فرستاده وچون خدا او را به عنوان پیامبر فرستاده پس به او متوسل شویم بلکه آنان معتقد بودند که بعل اله است الوهیت دارد و به عنوان جزئی از خدا یا یکی از خدایان به او متوسل می شدند جالب این است که بعل (شوهر ، اما با توجه به شکل بت می توان گفت منظور نرینگی بوده است ) به تعبیری همان آلت انسان مذکر است یعنی برخی از مشرکان در واقع و در ریشه آلت پرست بودند دوم اکثریت مطلق آن افراد که اله قرار داده می شدند حتی برای طلب دعا هم مأذون نبودند البته محمد بن عبد الوهاب در یکی از کتاب هایش می نویسد که بت ها از روی چهره ی آدم های صالح ساخته شده بودند که شما هم به آن اشاره کرده اید در این خصوص هم باید عرض کنم حتی اگر اینجور باشد در هر صورت آنان بت را می پرستیدند نه اینکه او را پیامبر بدانند و مشرک بودن آنان بدلیل پرستش بت بود نه طلب دعا از پیامبر، پس قابل قیاس با مسلمینی که همه را عبد و غیر قابل پرستش می دانند نیستند از طرفی دیگر یکی از احادیثی که در خصوص ادعای محمد بن عبد الوهاب هست حدیثی است در کتاب تکنیس الاصنام ، که تقریبا بقیه کتب از همین موضوع مطلب گرفته اند آمده است.

 آن کتاب نوشته ی فردی شیعه است که حدود صد و اندی سال عمر کرد و در سال دویست هجری قمری فوت کرد بدلیل نزدیکی او به صدر اسلام و شیعه بودنش اگر دیگر سخنان او در باب امامت آورده شود محمد بن عبد الوهاب نمی پذیرد و می گوید او حدیث جعل کرده است چطور است وسط این همه حدیث و سخن که محمد بن عبد الوهاب همه را دروغ می پندارد سخنی را که ریشه و نقلش از اوست درست می پندارد ؟

جالب اینکه این حدیث منتسب به ابن عباس است و ابن عباس هم در نقل این حدیث نمی گوید قال رسول الله یعنی ابن عباس سخن را از زبان خودش روایت می کند نه رسول خدا پس خبر از کانال وحی نیست  و از طرفی خبری که می دهد راجع به پنج بت معرفی شده در سوره ی نوح است که کمترین پرستندگان را در سرزمین پیامبر داشتند و خبر مربوط می شود به فرزندان حضرت آدم یعنی حدود پنج هزار سال قبل از ابن عباس، ممکن است عباس این سخن را از اشعار عرب آن زمان شنیده باشد سخنی که چند هزار سال توسط مؤمن و مشرک و دروغگو و راستگو سینه به سینه نقل شده چگونه ارزش علمی طرح واستناد دارد والله اعلم

اگر فرض کنیم تمام راویان حدیث بی مشکل هستند و حدیث صحیح است (که اینگونه نیست ) درآن صورت قطعا سخن حضرت عباس در مورد شنیدن این مطلب درست است اما با این وجود محدث نمی تواند تأیید کند که افرادی که این سخن را به زمان پیامبر رسانده اند همه ثقه اند محدث نمی داند که اصل سخن چیست؟

دوست من

با این استنادات ضعیف و کم مایه چگونه حکم شرک صادر می کنید آیا از خدا نمی ترسید ؟ شما چگونه راه دل را بروی حقایق بسته اید حیف نیست این دل که باید مثبت اندیش باشد اینگونه از عداوت و دشمنی و کینه انباشته است ؟

شما با هر دلیل بی ربطی خلق الله را به شرک متهم می کنید آیا این دینی (که دل شما را نسبت به جامعه پر از خشم و نفرت می سازد و کینه ی شما از جامعه و مردمانی است که قبول دارند خدا یکی است و پیامبر عبد و رسول خدا است و هیچ الوهیتی ندارد) دینی الهی است ؟

آیا این دین که شما معرفی می کنید اصلا ارزش طرح وتبعیت دارد ؟

دینی که انسان را عقده ای و کینه ای و پر از خشم و متمایل به کشتار و قتل عام بار می آورد چه جور دینی است ؟ مسلم است این دین از خدا نیست .  من پیرو خدا هستم چون خدا منبع خوبی است و از شیطان متنفرم چون شیطان منبع شر است حتی اگر جهنم دست شیطان هم باشد و من بدانم که به جهنم خواهم رفت باز تابع منبع خوبی خواهم بود نه منبع بدی و شر.

خدائی که من می پرستم خدائی است رئوف و رحمان و اگر سخت گیر و منتقم و جبار هم هست که هست برعلیه انسان های وحشی و شیطان صفت آن صفات را دارد . 

دوست من نمیدانم در مورد آن کس که شما معرفی می کنید چه بگویم حیف که شما از نام مبارک الله برای آن کس که معرفی می نمائید استفاده می کنید و من شرمم می آید در این مورد سخن بگویم.

نمی خواهم بگویم خدا سخت گیر نیست خدا عذاب سخت ندارد خدا جهنم ندارد و.. چرا دارد اما برعلیه مستبدین و مستکبرین ، برعلیه آنانی که بت پرستند نه برعلیه محبین رسولش 

خدا همه ی آن موارد را دارد اما درعین حال : 

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ

((هر کس کار نیکی بجا آورد ، ده برابر آن پاداش دارد ، و هر کس کار بدی انجام دهد ، جز بمانند آن ، کیفر نخواهد دید و ستمی بر آنها نخواهد شد. )) انعام 160

 بنده خدائی را می پرستم که دنبال بهانه برای به جهنم بردن مردم نیست بلکه به دنبال بهانه است تا مردم را از جهنم نجات دهد و به دریای بیکران رحمت خود ببرد خدای من هم نور است هم منور ( الله نور السماوات و الارض)

خدای من خدائی است که در قرآنش بیش از 500 آیه از صفت رحمتش سخن گفته است . خدای من 157 بار در قرآن خود را رحمان نامیده است و 166 بار خود را رحمان و رحیم و رحیما معرفی نموده است او این صفات بسیار خوب را به دیگری نداده چون این صفت ها برازنده ی آن ذات مقدس است و بس . 

منزه است صفات بلند او از خساست اما واژهای رحمان و رحیم را برای خود نگه داشته تا مردمان را هر چه بیشتر مورد لطف و عنایت قرار دهد انگار او وجودی است که از سراسر وجودش فقط رحمت می تراود و بس در یک مورد در آیه ی 128 سوره ی توبه صفت رحیم را به محبوب و سرور و اقای خوبان عالم حضرت محمد بن عبد الله (ص) نسبت داده است چون خود نیک می داند چه موجود سراسر رحمتی خلق کرده است

این ندای او است که می فرماید :  

(( قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فیهِ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ ))

)) بگو: «آنچه در آسمانها و زمین است ، از آن کیست؟» بگو: «از آن خداست رحمت ( و بخشش ) را بر خود ،حتم کرده  ( و به همین دلیل ، ) بطور قطع همه شما را در روز قیامت ، که در آن شکّ و تردیدی نیست ، گرد خواهد آورد.  ولی کسانی که خود را به زیان افکندند ایمان نمی آورند.  ((

بله او رحمت را بر خود واجب نمود پس چرا عده ای به جهنم می روند آنان خود به خود زیان می کنند خدا برای همه رحمت می خواهد.

حال آیا ممکن است این خدای رحیم و رحمان با کاربرد اشتباه کلمات و یا ابهام انگیز آن، همه ی مردم را به وادی غیر قابل بخشش هدایت کند  ؟ به جهنم بیندازد ؟

العیاذ بلله هیچ گاه اشتباه و ابهام در او راه ندارد .

اگر او نمی خواست ما با توسل به نبی رحمت نجات یابیم چرا آیه ی 64 نساء را در سیاق شرط آورد که تقریبا همه ی علمای سنی و شیعه را به نتیجه ی عام بودن آن رسانید ؟ علمای وهابی هم اگر این نتیجه را نگرفته نتوانسته اند عام بودن جملات شرطی را نفی کنند 

چرا آیه ای دیگر نازل نفرمود و به طور صریح نفرمود که آن آیه مختص منافقین است یا مختص زمان حیات پیامبر است و با العیاذ بلله یک اشتباه در فن بیان همه را به اشتباه انداخت ؟ پاک و منزه است پروردگار از اشتباه و کلمه کلمه ی قرآن بگونه ای طراحی شده که الا هدایت موجب چیزی دیگر نمی شود  

در ادامه آقا عبد الله نوشته اند :

(( بعد از این دلایل باید عرض کنم که این طور معلوم است که شما تمامی دلایل رو در یافت کرده اید ومشکل این جاست که چطور به آن نگاه کرد(در تلبیس ابلیس موضوع جالبی بود که خواستم برایتان نقل کنم اینکه پسر یک عالم یکی از چشم هایش مشکل داشت وماه رو دوتا میدید پدرش بهش گفت پسرم ماه یکی است تو بد میبینی حالا چشمی که مشکل ادارد رو ببندونگاه کن پسر که این کار رو کرددید که ماه یکی است گفت نه پدر چون این چشمم رو بستم یکی میبینم واگه باز کنم دو تا میبینم پدر گفت خوب باشه حالا این یکی چشمت که سالمه ببند وقتی که این کاررو کرد مهرو دوتا دید وقانع شد) وبرای امثال شما جز این راه دیگری شک نمیبرم اینکه شما شیطان رو نمیشناسید واین که از چه راه های برانسان وارد میشود واینکه ابراهیمی که خود بتهارا شکست با چه حیله ای پیروان آن بزگوار رو به بت پرستی فرا خواند واصل بت پرستی در اول به خاطر تکریم بزرگان وصالحان بوده است در مورد این اگه کتاب تلبیس ابلیس رو نخوانده اید ایمیلی برای بنده بفرستید تا برایتان ارسال کنم واقعا در آن مطالب جالب نهفته است ))

پاسخ :

کتاب تلبیس ابلیس از مرحوم پدرم به من رسیده است آن را دارم از لطفتان ممنونم .

در مورد مثال تان :

شما مطمئنید چشمان خودت ایراد ندارد ؟

همانگونه که من آیه در مجاز بودن طلب دعا از رسول خدا برای شما آوردم شما آیه ای بیاور که این ادعای شما را به طور صریح فرموده باشد : (( رجوع به رسول خدا بعد از وفات مساوی است با شرک و یا حتی فرموده باشد رجوع به رسول خدا بعد از وفات حرام است و یا حتی فرموده باشد مکروه است ))

در آن صورت سخن شما را می پذریم و قبول می کنم که چشم هایم ایراد دارد .

اما اگر چنین آیه ای نبود که نیست آن وقت چشم کی ایراد دارد ؟ حتما باز من ؟؟!!

شما بدون داشتن دلیل قرآنی حرفی را به قرآن نسبت می دهید چشم من ایراد دارد ؟

آیاتی که شما آورده اید همگی مربوط به مسائلی دیگر است که قبلا شرح داده ام و شما کشان کشان آن را به منظورتان نزدیک می کنید اما آیه ای که من آورده ام به طور صریح طلب دعا از رسول خدا را در درون خود دارد (و استغفر لهم رسول الله ) آن وقت چشم من ایراد دارد ؟

یونس از قوم خود عصبانی شد محل مأموریت خود را ترک کرد نهنگی قورتش داد و بعد از اینکه از ترک محل مأموریت خود پشیمان شد و از خدا خواست تا نجات یابد نجات یافت آن وقت شما از این مقدمات نتیجه می گیرید چون یونس از خدا خواست نه از رسول خدا ، پس شما هم از خدا بخواه نه از رسول خدا.

شما توجه نمی فرمائید یک قسمت از آن چیزی که شما می گوئید حرف من نیست چون من از خدا خواستن را قبول دارم و نیز بی توجهی می فرمائید که قسمتی دیگر از سخن شما که تلویحا می گوئید چون یونس از خدا خواست پس بر ما هم واجب است فقط طلب دعای خیر از خدا بکنیم و غیر آن شرک است استنباط است اما آن چیزی که من به آن استناد می کنم که بر مبنای آن بعد از طلب بخشش از خدا پیامبر هم برای ما دعا کند صریح قرآن و عین ایه 64 نساء است آن وقت چشم من ایراد دارد ؟

شما می گوئید آیه ی 64 نساء چون در زمان حیات پیامبر نازل شده است فقط مخصوص زمان پیامبر است من می گویم اولا جمله ی شرطی عام است دوما من می گویم پیامبر برابر حدیث و ایه زنده است سوما در آیه تصریحی که شما می گوئید وجود ندارد یعنی آیه نفرموده کاربردش فقط در زمان حیات است چهارما اگر قرار است فعل خواستن دعا شرک باشد فرقی بین از زنده و مرده خواستن نیست چون اصل فعل شرک است و اگر فعل درخواست شرک نباشد در هیچ حالی شرک نیست  آن وقت چشم من ایراد دارد ؟

شما می گوئید آیه ی 64 نساء راجع به منافقینی است که به پیامبر ظلم کرده بودند اما قرآن می فرماید آنان به خود ظلم کرده بودند آن وقت چشمان من ایراد دارد ؟

برادر عزیز

از شیطان گفته ای آیا مطمئنی که شیطان غرور را به شما تزریق نکرده تا در آیه ی 5 منافقون تدبر نکنید و ندانید که نخواستن دعا از پیامبر برابر است با استکبار ؟

از اینکه ممکن است توسل منجر به شرک شود گفته اید

سؤال سجده ی هر روز شما روبه کجا است ؟ مگر نه اینکه روبه کعبه ای است که از سنگ و گل ساخته شده است ؟

چگونه است که سجده ی به طرف گل و سنگ موجب سنگ پرستی نمی شود اما طلب دعای خیر از رسول اسلام موجب رسول پرستی می شود ؟

مگر می شود نماز را تعطیل کرد چون عده ای کج اندیش احتمال دارد زمانی از این طریق مشرک شوند اینکه عده ای اول متوسل شده اند بعد مشرک دلیل نمی شود شما اجرای آیات قرآن را تعطیل کنید . 

در پایان این قسمت لازم است مجددا مطلبی را اشاره کنم تا مدیون خداوند متعال در ارائه ی ناقص فرموده هایش نشوم شکی نیست که خداوند می فرماید : 

قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

(( بگو: شفاعت و وساطت تماما از آن خداوند است (زیرا ) ملکیت حقیقی و مالکیت آسمان ها و زمین از آن اوست سپس همه شما به سوی او بازگردانده می شوید. ))

شکی نیست مالکیت شفاعت در دست خدا است و تماما مال خدا است چه وساطت های تکوینی میان علت و معلول ها در دنیا و چه شفاعت های عالم آخرت لذا چه رسول اسلام و چه هر شخص دیگری برای انجام شفاعت منتظر اجازه ی خداوند متعال خواهند ماند .

رسول خدا در آن دنیا به سجده خواهد افتاد و دعا می کند تا خداوند به او مقام محمود را عنایت فرماید هیچ شخصی هیچ استقلالی در مقابل خدا ندارد و همگی با اذن خدا هر کاری را می کنند .

در دنیای دیگر هم شفیع باید اذن بگیرد هم فردی که باید برای او شفاعت شود برابر پارامترهای ابلاغی از جانب پروردگار مشمول شفاعت باشد تا شفاعت میسور گردد و نیز سخنانی که فردی که شفاعت می کند بر زبان می راند باید جملات سنجیده و درستی باشد .

البته نیاز است در خصوص شفاعت و توسل صحیح مقاله ای نوشته شود تا از مطالبم برداشت اشتباه نشود و در دنیای دیگر معذب نباشم انشا الله درآینده خواهم نوشت .

ادامه دارد 

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :