تبلیغات
بررسی اعتقادات وهابیت و سلفیت و مفتی زاده - بحث شورا در اسلام قسمت ششم

بررسی اعتقادات وهابیت و سلفیت و مفتی زاده

سه شنبه 3 بهمن 1391

بحث شورا در اسلام قسمت ششم

نویسنده: محمد رئوف علی پور   

ممکن است این توهم برای عده ای پیش بیاید که روش ادعائی مفتی زاده در قضیه ی شورا با سیره ی خلفای راشدین هماهنگی دارد اما این سخن نیز از واقعیت دور است .
شورا در سیره ی خلفای راشدین :
اولین شورائی که بعد از رسول خدا تشکیل شد شورای سقیفه بود که برای انتخاب خلیفه تشکیل شد حال به بخشی از سخنان خلیفه ی دوم در خصوص گوشه هائی از این شورا می پردازیم :

یکی از انصاریان به نام حباب منذر برخاست و گفت : من در مورد این قضیه خبره ام و لازم است رأی من عملی شود ای قریشیان من پیشنهاد می کنم که یک نفر از انصار و یک نفر از شما امیر یا خلیفه شود .
وقتی حباب این سخن را گفت همهمه برپاشد و صدای اعتراض برخاست من ترسیدم که تفرقه ایجاد شود به ابوبکر گفتم دست خود را به من بده .
ابوبکر دست خود را به من داد و من با او بیعت کردم
پس از آن مهاجرین با او بیعت کردند و پس از آن انصار بیعت نمودند . منبع البدایه والنهایه صفحه 145 به بعد
همانگونه که ملاحظه می فرمائید در این جلسه پیشنهاد شورای خلافت دو نفره نیز شده است اما خلافت یک نفر تصویب شده است .
ایشان در خطبه ای که ایراد کردند اینگونه گفتند : و ابوبکر همراه و یار رسول خدا و نفر دوم بعد از رسول خدا در غار ثور است خداوند نظر همه ی شما را در مورد خلافت او متحد ساخته و او بیش از همه شایستگی خلافت و بدست گرفتن زمام امور مردم و رهبری شما را دارد  بر خیزید و با او بیعت کنید  همان منبع همان صفحات
همانگونه که دیده می شود خلیفه ی دوم از شورای خلافت و یا مسئولیت چندین نفر بر مردم سخن نمی گوید بلکه از فرماندهی و رهبری یک نفر می گوید .
بعد از شورای سقیفه حتی اعضاء آن شورا نیز از خلیفه ی اول اطاعت می کردند و حق مخالفت با او را نداشتند حتی این شورا هیچ گاه برای بررسی مجدد و تأیید صلاحیت او تشکیل نشد یعنی به یک بار تشخیص صلاحیت اکتفاء گردید.
ابوبکر در بیانی که در صحیح بخاری آمده است خود را محق می دانست که همانند پیامبر بر زکات مردم اشرافیت و کنترل داشته باشد و برداشت خود را از قرآن و سنت رسول خدا صائب می دانست و نظر صحابه ای دیگر(مالک بن نویره ) را نه تنها نپذیرفت بلکه  به خاطر عمل کردن او  به نظرو برداشت خودش در تفسیر از چگونگی دریافت و هزینه کرد زکات شایسته ی قتال دانست که دست آخرمالک در این راه  کشته شد .
یعنی ابوبکر نه تنها در این مورد به نظر اکثریت مسلمین رجوع نکرد و نظر خواهی ننمود و یا شورائی متشکل از مخالفین و موافقین مسلمان تشکیل نداد بلکه عمل به اعتقاد به نپرداختن زکات  به خلیفه ی اول را موجب ارتداد می دانست .
در صحیح بخاری آمده است :

لمّا توفی النبی صلی الله علیه و سلّم و استخلف ابوبكر و كفر مَن كفر مِن العرب فقال عمر رضی الله عنه كیف تقاتل الناس و قد قال رسول الله صلی الله علیه و سلم أمرت أن اقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله فمن قال لا اله الا الله عصم منی ماله و نفسه إلا بحقه و حسابه علی الله فقال والله لأقاتلنّ من فرق بین الصلوة و الزكوة فان الزكوة حق المال والله لو منعونی عقالاً كانوا یؤدونه الی رسول الله صلی الله علیه و سلم لقاتلتهم علی منعه

البته آنگونه که در تواریخ آمده است تنها مخالف پرداخت زکات به خلفا مالک بن نویره نبود بلکه مسلمینی دیگر نیز با این امر مخالف بودند برای مثال در رجوع به کتاب فتوح ملاحظه می شود که قبیبله ی کنده نیز همین برداشت را داشتند و معتقد بودند زکات بعد از رسول خدا تنها در اختیار علی بن ابیطالب باید قرار گیرد .

معلوم نیست که اگر رأی گیری عمومی در بین تمام مسلمین می شد و یا شورائی متشکل از تمام قبایل و گروههای مسلمین به وجود می آمد کدام برداشت از نظر رسول خدا رأی می آورد ایا برداشت خلیفه ی اول به نظر عموم مسلمین درست تر بود یا برداشت فردی مانند مالک بن نویره هر کس هر ادعای بکند از شواهد تاریخی نمی تواند ادعایش را ثابت کند.

حال به ذکر واقعه ای دیگر  دقت فرمائید :
((  خلیفه ی دوم   به طرف شام در حرکت بود  وقتی به «سرغ» رسید  ابوعبیده بن جراح و یارانش به او رسیدند ،‌ به ‌او گفتند كه در  شام وباء آمده است. ابن عباس  می‌گوید عمر قبل از همه با مهاجرین سابقه‌دار مشورت کرد  او خبر واقعه یعنی آمدن وبا در شام را به آنها داد و رأی آنها را جویا شد در بین آنان اختلاف افتاد بعضی گفتند به ‌خاطر كاری آمده‌ای مناسب نیست كه دست خالی برگردی. بعضی دیگر گفتند جمعی از مردم و اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم  با تو اند درست نیست كه آنها را به  كام وباء‌ در افكنی. عمر پایان شور را اعلام کرد.‌ سپس  انصار را خواست،‌ آنها هم مانند مهاجرین نتوانستند به رأی واحدی برسند . گفت شما هم بروید. بعد گفت:‌ كسانی از مشایخ قریش كه در وقت فتح مكه مهاجر شدند اگر این‌جا باشند نزدم حاضر كن، آنها را فراخواندم، همگی گفتند: رأی ما این است كه مردم را بازگردانیده و به  كام این وباء نیندازی،  خلیفه ی دو دستور مراجعت صادر کرد  ابوعبیده بن جراح گفت:‌ آیا از قدر خدا می‌گریزی! خلیفه ی دوم پاسخ داد: این سخن را باید كسی دیگر می‌گفت! بلی از قدر خدا به ‌سوی قدر خدا فرار می‌كنیم.))
همانگونه که در این واقعه می بینید خلیفه ی دوم با تشخیص خود رای مشایخ قریش را برگزید و حتی در میان صحابه فردی مثل ابوعبیده به اشتباه می خواست مردم را در دام وباء گرفتار سازد
در اینجا این خلیفه است که ریاست و تمام کننده ی بحث شورا است .
در تاریخ حکومت خلفای راشدین هیچ گاه شورا حکومت نکرد و این تحریف آشکاری است که مفتی زاده قصد دارد وارد تاریخ اسلام کند
لطفا دقت داشته باشید که خلفاء همیشه مشورت می گرفتند و همیشه برای مشورت اهمیت فراوانی قائل بودند و در تمامی موارد نظر بخشی از شورا و یا اکثریت شورا را می پذیرفتند همانند این واقعه که جناب عمر نظر اقلیتی را بر
کثریت ترجیح داد و سپس به آن عمل کرد اما در هیچ جا حکومت در دست شورا نبود بلکه فرد حکومت می کرد
تذکر این نکته ضروری است در اکثریت قاطع موارد خلفا نظر اکثریت را ترجیح داده اند و مواردی که رأی اقلیت ملاک قرارگرفته است شاذ است و قابل استناد علمی نیست .
با دقت در تاریخ انبیاء پیشین هم شما مشاهده می فرمائید نبوت هیچ گاه شورائی نبود در موردی که دو نفر نبی در یک مکان جمع شده اند مثل هارون و موسی فرد اصلی حضرت موسی است در مواردی که دو تا پیامبر هم زمان بوده اند مثل ابراهیم و لوط مکان مأموریت از هم جدا بوده است .
پیامبران بعد از حضرت موسی تا چهار صد سال قبل از نبوت عیسی یکی پس از دیگری آمدند و نبوت کردند که هر گاه دو نفر از این افراد با هم می زیسته اند تا فوت یکی دیگری دست به نبوت نزده است
همه ی پیامبران پیشین نیز شورا داشته اند اما همواره حکومت بدست یک نفر بوده است .

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :